السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
86
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَه فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَه جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً » ) * . كلمه « عاجلة » صفت است براى موصوفى كه حذف شده و بعيد نيست كه موصوفش حيات ( زندگى ) باشد ، به قرينه اينكه مقابل آن را در آيه بعد ، آخرت آورده است . بعضى « 1 » هم گفتهاند كه مراد از « عاجلة » نعمتهاى عاجله است ، بعضى « 2 » نيز گفتهاند كه متاع دنياى عاجل است . و مفردات در معناى « يصليها » گفته است كه اصل اين كلمه « صلى » و به معناى گيراندن آتش است ، آن گاه از خليل نقل كرده كه گفته است : معناى « صلى الكافر النار » اين است كه كافر حرارت آتش را چشيد . و به همين معنا است جمله « يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ » و بعضى گفتهاند « صلى النار » به معناى « داخل آتش گشت » مىباشد و « اصلى النار » يعنى : « ديگرى را در آتش انداخت » هم چنان كه در قرآن كريم آمده است : « فَسَوْفَ نُصْلِيه ناراً » « 3 » . و در مجمع البيان گفته : « مدحور » از ماده « دحر » به معناى دور كردن است : و مدحور يعنى مطرود و دور شده . اينكه گفته مىشود « اللهم ادحر عنا الشيطان - يعنى خدايا شيطان را از ما دور كن » « 4 » . خداوند متعال بعد از آنكه سنت خود را در تعذيب دنيوى ، پس از دعوت رسالت ، بيان نمود و متذكر شد كه همواره امتهاى انسانى را به سوى ايمان و عمل صالح راهنمايى مىكند ، و در آخر اگر به فساد و افساد پرداختند رسولى مىفرستد ، و اگر باز هم طغيان و فسق ورزيدند به عذاب دسته جمعيشان مبتلا مىسازد ، اينك در اين آيه به بيان سنتش در عذاب اخروى و ثواب آن مىپردازد ، در يك آيه بعد ، عذاب اخروى را و در آيه بعد از آن ، ملاك ثواب اخروى را و در آيه اى ديگر خلاصه گفتار و اصل كلى در اين باب را بيان مىفرمايد . پس اينكه فرمود : * ( « مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ » ) * معنايش اين است كه هر كس حيات عاجله يعنى زندگى دنيا را بخواهد يعنى متاعى را از دنيا طلب كند كه نفس از آن ملتذذ و قلب بدان علاقمند است ، و تعلق قلب به حيات عاجله و طلب آن ، وقتى تعلق و دنياطلبى است كه فقط حيات عاجله را بخواهد ، اما اگر دنيا را از اين نظر بخواهد كه وسيله نيل به
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 407 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 46 . ( 3 ) مفردات راغب ، ماده « صلا » . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 406 .